<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>چون اشك در باران</title>
<link>http://tearsinrain.blogfa.com/</link>
<description>یادداشت ها و خاطرات دوران خدمت كارمندي از جنس خودتان </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 30 Jul 2007 11:32:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>برگه های سفید امضاء شده</title>
<link>http://tearsinrain.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;درمعاونت برنامه ريزي، رييس دفتري داشتيم كه در نوع خود جايگاه كم نظيري داشت. نخست اينكه بنا بر گفته آنان كه حكم كارگزيني او را ديده بودند مدرك تحصيلي اش سيكل بود اما پست كمك كارشناسي داشت. بعد هم سابقه در كارهاي اجرايي او را با ادبيات كار آشنا ساخته و سيماي آراسته اي به او داده بود. به طوري كه مي توانست به سادگي در قد و قواره كارشناسان خبره ظاهر شود. نكته ي در خور توجه اي كه گذر او را به نوشته هاي ما مي آورد اينكه، هر زمان به هر دليل&amp;nbsp;مدیر کل در اداره نبود او حاكم بلامنازع بود. كارها را به مجموعه و حتي به معاونين ارجاع مي داد.&amp;nbsp;مدیر کل&amp;nbsp;تعدادي برگ آرم دار امضاء شده در اختيار او گذاشته بود كه در نبودنش كارها به اصطلاح نخوابد. اين مسايل در شرايطي رخ مي داد كه مدير كل عملا&quot; سه معاون داشت. كه دو تن از آنان شايستگي سمتهاي حتي بالاتر از مدير كلي داشتند. جالب و دردناك اينكه تا جاييكه برای ما روشن&amp;nbsp;بود معاونان یاد شده هيچ اعتراضي هم به اين رفتار غير حرفه اي نداشتند.&lt;/SPAN&gt; </description>
<pubDate>Mon, 30 Jul 2007 11:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tearsinrain&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>tearsinrain</dc:creator>
<guid>http://tearsinrain.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سرویس اداری حق خانوادگی</title>
<link>http://tearsinrain.blogfa.com/post-47.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بعضي از روزها كه&amp;nbsp;تعداد استفاده كنندگان از سرويس رفت و آمد اداره&amp;nbsp;زیاد می شد يكي دو نفر مجبور مي شدند كه به ايستند و يا در صندليهايی كه به زور گنجایش دو نفر را داشتند&amp;nbsp;سه نفري تا مقصد يك جوري هم ديگر را تحمل كنند.&amp;nbsp;در چنین&amp;nbsp;مواقع ای&amp;nbsp;بود كه نماينده سرويس و يا همكاران ديگر به فكر چاره&amp;nbsp;مي افتادند. اولين اقدام اين بود كه پيشنهاد مي شد&amp;nbsp;كارت اجازه استفاده از سرويس كنترل شود و افرادي كه بدون مجوز سوار مي شوند شناخته شوند.&amp;nbsp; اگر چه این تدبیر برای آن روز مشکلی را حل نمی کرد&amp;nbsp;و من به خاطر ندارم کسی را به&amp;nbsp;دلیل نداشتن کارت از سرویس پیاده کرده باشند ولی &amp;nbsp;یکی دو هفته ای آنان که کارت نداشتند کمتر با سرویس می آمدند&amp;nbsp;.&amp;nbsp;گزینه ی دیگر&amp;nbsp;دو تا یکی کردن&amp;nbsp;خانمهايي بود كه تنها نشسته اند و از آنها خواسته مي شد كه هر دو نفر كنار هم بنشينند (توضیح اینکه كمتر كسي&amp;nbsp; در جهاد روي صندلي كنار خانمي نامحرم مي نشيند). يا مادراني كه كودكان خود را كنارشان نشانده اند آنان را روي پاي خود بگذارند تا در مجموع صندلي هايي آزاد شود و آقايان ايستاده بتوانند بنشينند. در بين مسافران سرويس ما خانم ناشناسي بود كه دو سالي همراه كودكش هر روز دو صندلي را اشغال مي كرد (عجله نكنيد، به زودي متوجه خواهيد شد كه چرا واژه اشغال را بكار بردم). مواقع اي كه تعداد مسافران زياد مي شد و غر زدنها هم شروع مي شد اين خانم با اكراه فرزندش را روي پايش مي گرفت تا خانم ديگري بتواند كنار او بنشيند. جالب اينكه هرگاه&amp;nbsp;مقرر مي شد&amp;nbsp;كارتهاي سرويس بازديد شود ایشان&amp;nbsp;به بهانه اي از نشان دادن کارت خود سر باز مي زد. تا اينكه&amp;nbsp;روزی به اصرار يكي از هم سرويسي ها اعتراف كرد كه خود شخصا&quot; كارمند بانك است و به جاي همسر جهاديش از سرويس جهاد استفاده مي كند. این خانم کماکان از سرویس ما استفاده می کرد تا اینکه&amp;nbsp;فهميديم&amp;nbsp;همسرش نيز مسافر يكي ديگر از سرويسهاي جهاد&amp;nbsp;است!&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;پس از این دیگر او را در سرویس&amp;nbsp;ندیدم.&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 May 2007 10:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tearsinrain&amp;postid=47</comments>
<dc:creator>tearsinrain</dc:creator>
<guid>http://tearsinrain.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حق دوري از حرفه</title>
<link>http://tearsinrain.blogfa.com/post-46.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: inter-cluster; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-INDENT: 9pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;يكي از معدود مديراني كه نحوه مديريتش را قبول دارم متاسفانه و يا خوشبختانه از اولين مديراني بود كه تا كنون با آنها همكاري داشته ام. حالا چرا متاسفانه؟ به اين دليل كه در حقيقت شايد ايشان به سليقه من شكل داده بود و پس از ايشان هم كمتر كسي را چون او پيدا كردم و از همين روي به نوعي نشانه هاي ناسازگاري محيطي و مدير ستيزي در من پديد آمده بود. اما اصل مطلب. اين مدير - به عقيده من - با لياقت كه همواره در پي تقويت حوزه كارشناسي در معاونت طرح و برنامه بود با آمدن معاون جديد وزير و به وجود آمدن امكان تحول در سازماندهي مجموعه دست به يك سري اصلاحات زد. از جمله ارتقاء علمي نيروهاي موجود و جذب نيروهاي متخصص در زمينه هاي كار ي جهاد. قضيه اين بود كه به موجب قوانين و مقررات جاري كشور، شخص وزير جهاد مسوليت پاسخگويي به دولت در راستاي ماموريت دستگاه خود را بر عهده داشت و معاونت برنامه و بودجه هم موظف به مستندسازي اين قبيل گزارشات وزير بود. به همين دليل معاونت نيازمند كارشناساني بود كه ادبيات كاري حوزه هاي اجرايي بسيار متنوع جهاد را براي آماده سازي گزارشات مي دانستند. از اين تصميم دو سه سالي گذشت و كم كم روي ديگر اين سكه نمايان مي شد.كارشناسان فني معاونت كه وظيفه تهيه گزارشات نظارتي بر فعاليتها و عمليات اجرايي ساير معاونت ها را بر عهده داشتند عملا&quot;از حرفه و تخصص خود دور ماندند و صحبتهایی که در&amp;nbsp;گوشه و&amp;nbsp;کنا ر&amp;nbsp;بين بچه ها رد و بدل مي شد نشانگر اين واقعيت بود كه از اين وضعيت ناراضي هستند. البته اين اظهار نظرها بيشتر حال و هواي درد دل را داشت. به اين فكر افتادم نامه اي براي حل برخي از مشكلات صنفي كارشناسان بودجه و برنامه ريزي به معاون وزير در امور برنامه ريزي بنويسم. در اين نامه پيشنهاد دادم كه براي كارشناسان رشته هايي از قبيل عمران، كشاورزي و دام كه به دليل نياز دستگاه در حوزه برنامه و بودجه كار مي كنند و عملا&quot; از حرفه خود دور مي مانند امكاناتي براي جبران اين خسارت در نظر گرفته شود. مورد پزشكان كه وجوهي را با عنوان حق دوري از مطب دريافت مي كنند را هم نمونه آوردم. معاون با نظر مثبت نامه را به زير مجموعه ارجاع داد و پس از آن اثري از نامه رديابي نشد و به احتمال زياد راه به بايگاني پيدا كرده بود.عدم پیگیری مقامات مرا بر این باور استوار تر کرد که&amp;nbsp; كارشناسان مي بايست خود پيگري مطالبات صنفي خود باشند.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 10 Jan 2007 08:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tearsinrain&amp;postid=46</comments>
<dc:creator>tearsinrain</dc:creator>
<guid>http://tearsinrain.blogfa.com/post-46.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سزاي بازگرداندن اعتبارات به خزانه</title>
<link>http://tearsinrain.blogfa.com/post-45.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 1.3pt 0pt 0cm; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;يكي از خاطرات تاسف برانگيزم مواخذه مديري بود كه در اجراي قانون و مقررات آن روزها اعتبارات مصرف نشده تا پايان سال را به خزانه باز گردانده بود. &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;موضوع از اين قرار بود كه به موجب قانون كليه اعتباراتي كه تا پايان سال مصرف نمي شد مي بايست به خزانه باز گردانده شود و معاون مالي اداري موسسه در پايان سال خود را موظف ديده بود كه اين كار را انجام دهد. مقامات ريز و درشت مافوق او از اينكه ايشان با استفاده از به اصطلاح كلاه شرعي نتوانسته يا نخواسته بود اين پول را خارج از مقررات هزينه كند به شدت عصباني شده و بيچاره اين مدير صادق و مؤمن ما به جرم &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;وظيفه شناسي پستش را از دست داد. این واقعه در حالي رخ مي داد كه مدير ديگری در يكي از استانها به دليل كارايی و كار راه اندازي كه آشكارا ريشه در قانون گريزي&amp;nbsp;او داشت مدير نمونه انتخاب شد.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 02 Jan 2007 05:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tearsinrain&amp;postid=45</comments>
<dc:creator>tearsinrain</dc:creator>
<guid>http://tearsinrain.blogfa.com/post-45.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بانک جهانی</title>
<link>http://tearsinrain.blogfa.com/post-44.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoTitle dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; مدتي بود زمزمه درخواست وام از بانك جهاني به گوش مي رسيد. برايمان روشن نشد كه آبشخور اصلي اين دست مراودات كجا بود ولي در مجموع ته دلمان راضي به اينكار نبود. مديران مستقيم مان هم چيز زيادي از موضوع نمي دانستند يا ما اينطور فكر مي كرديم. به هر ترتيب اولين تماس رو در رو با آنها زماني بود كه از من دعوت شد در يكي از اين جلسات شركت كنم. در اين جلسه با مدير آنها آشنا شدم. درست همانطور بود كه حدس مي زدم.&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;بلند قامت، بور و مسلط بر كاري كه انجام مي دهد. فضاي حاكم بر اين جلسه برايم خيلي تازگي داشت. كوشيدم ويژگي و تفاوتهاي اين نشست را با ساير نشستهايي كه با خارجيها داشته ام در ذهنم پيدا كنم. در يك كلام مي توانم بگويم كه همه آنچه تا آنروز تجربه كرده بوديم در مقام طرف اعطاء كننده بود، اما اينبار بنا داشتيم چيزي بگيريم و اين تفاوت به قولي از زمين تا آسمان است. وظيفه ترجمه بر عهده من گذاشته شد. كه البته به عنوان كارشناس ارشد طرح، برنامه و بودجه نمي توانستم فقط مترجم باشم. گاه در مذاكرات خود را در حالي مي يافتم كه سخت در حال اظهار نظر هستم. مثلا&quot; يادم هست كه براي اداي كلامي با مفهوم &quot;خارجي&quot;، &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;كلمه اي به كار بردم كه معني &quot;بيگانه&quot; مي داد. طرف خارجي از من خواست كه واژه ديگري به كار ببرم و من از آنجا كه با كل داستان مخالف بودم (بچه هاي جهاد همه از اينكه از بانك جهاني درخواست وام كرده بوديم دلخور بودند) در پاسخش گفتم كه دقيقا&quot; از انتخاب اين واژه همان منظور را داشتم. او ديگر بحث در اين خصوص را ادامه نداد. حتم دارم كه او آمادگي كافي براي اين قبيل ناهماهنگي ها در بين ما را داشت. حالا دلخوري ما از چه بابت بود. شنيده بوديم سهمي كه براي جهاد در اين رابطه در نظر گرفته بودند برابر يكي از خريدهاي كوچك جهاد بود و حالا مجبور بوديم سين جيم هاي يك نامحرم را در قبال مبلغي ناچيز پاسخ گوييم.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoTitle dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoTitle dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoTitle dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 25 Dec 2006 04:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tearsinrain&amp;postid=44</comments>
<dc:creator>tearsinrain</dc:creator>
<guid>http://tearsinrain.blogfa.com/post-44.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تعاونیها و سوء استفاده از منابع ملی </title>
<link>http://tearsinrain.blogfa.com/post-43.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خيلي كم به تعاوني مصرف سر مي زدم. هم از نحوه ي برخودشان احساس خوبي نداشتم و هم امتياز ويژه اي در خريد از آنجا نمي ديدم. با اين حال گاه به دلايلي از جمله همراهي با همكاراني كه به اتفاق از ماموريت اداري مي آمديم و سر راه قصد خريد داشتند به تعاوني مصرف در خيابان كارگر قبل از ميدان انقلاب مي رفتيم . اغلب براي خرج كردن بن هاي كارمندي هم مجبور به رفتن آنجا مي شديم. يكي از همين روزهايي كه تنها به دليل همراهي با دوستان در تعاوني پرسه مي زدم با ديدن قفسه لامپها يادم افتاد كه مدتهاست يكي دوتا از لامپهاي منزل سوخته است وحالا فرصت خوبي بود كه تعدادي لامپ بخرم. لامپهاي مورد نظر انتخاب شده و مبلغ آن هم پرداختم. وقتي قصد گرفتن لامپها را داشتم فروشنده كه چهره اش به اصطلاح آدم را به ياد بدهكاريهايش مي انداخت و طوري برخورد مي كرد كه انگار با خريد اين لامپها جرمي مرتكب شده ام، لامپها را بدون قوطي روي ميز گذاشت. از او خواستم كه آنها را توي قوطي يا جعبه اي مناسب بگذارد گفت: &quot;نداريم&quot;. گفتم: &quot;پس چطور اينها را حمل كنم؟&quot; جوابي كه داد هنوز در گوشم صدا مي كند و انگيزه اي شد تا مطلبي راجع به اين قبيل بنگاههاي اقتصادي بنويسم او گفت: &quot;در جيبت بگذار!&quot; &lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;تعاوني هاي مصرف&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 110%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 110%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-ascii-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-hansi-font-family: &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;مأموريت توزيع مايحتاج اساسي و عمده مردم باتوجه به مقتضيات و الزامات پس از انقلاب به تعاونيهاي مصرف سپرده شد و مسئوليت توزيع انحصاري كالاهاي اساسي و موردنياز مردم، جايگاه ممتازي براي تعاوني‌ها پديد آورد. اين ويژگي اختصاصي موجب شد تا مديريت تعاونيها مقوله بازاريابي و جلب رضايت مشتري را به‌عنوان يكي از اصول محوري در حيات بنگاههاي اقتصادي خيلي جاي نگيرند. اكنون كه فضاي حاكم بر شبكه توزيع كالا در كشورمان به كلي دگرگون شده است و كمتر كالايي را مي‌توان نام برد كه نيازمند توزيع خارج از شبكه عمومي بازرگاني باشد و به‌علاوه قيمت قيمت خريد هر كالا براي مصرف‌كننده بر روي آن درج شده و امكان گرانفروشي خيلي از اجناس به حداقل رسيده است، كماكان اغلب گردانندگان تعاونيها در مؤلفه‌هاي مديريت فروش، عاملي با نام بازاريابي را به رسميت نمي‌شناسند و با حضور رقباي بسيار در بازار كالا، جايگاه خود را در رفتار با مشتري بنابر مقتضيات امروز تعريف نمي‌كنند و بعضاً براي ابقاي مجموعه‌هاي تحت مديريت خود به نوعي رانت خواري پناه جسته‌اند و مشاهده مي‌شود باوجود اينكه بيشتر حقوق و دستمزد كاركنان خود را از محل بودجه عمومي كل كشور تأمين مي‌كنند و بابت استفاده از محل كار، آب و برق مصرفي نيز هزينه‌اي متقبل نمي‌شوند. با اين حال قيمتي براي كالاهايي كه به فروش مي‌رسانند تعيين كرده‌اند كه كوچكترين تفاوتي با بخش كاملاً خصوصي نداشته و گاه حتي گرانتر است. نوع ديگر بهره‌برداري ناصواب معدودي از اين تعاونيها، عرضه كالاهاي روي دست بازار مانده و به اصطلاح بنجل به عنوان كمكهاي غيرنقدي به كاركنان دولت در اجراي قوانين بودجه است. &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;باعنايت به آنچه كه گفته شد به نظر مي‌رسد تعاونيهاي مصرف كاركنان دولت امروزه عملاً كاربرد خود را از دست داده و فاقد توجيه اقتصادي و اجتماعي لازم هستند. درصورت عدم وجود چنين فروشگاههايي ساير فروشگاههاي زنجيره‌اي كه به مراتب حرفه‌اي‌تر و مشتري پسندتر عمل مي‌كنند به سادگي جاي آنان را پر خواهند كرد و منابع قابل توجهي از سرمايه و اموال عمومي از قبيل ساختمان، زمين، ماشين‌آلات و پرسنل كه تنها عده‌ قليلي از آن منتفع مي‌شوند در اختيار عمومي مردم و درنهايت اقتصاد ملي قرار خواهد گرفت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 110%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 110%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-ascii-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-hansi-font-family: &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;براي مثال اگر همين تعاوني مصرف ساختمان شيشه اي به كتابخانه اي تخصصي كه به روي عموم هم باز مي بود تبديل شود، آيا دستگاه ما در انجام رسالت قانوني و ملي خود موفق تر نخواهد بود.&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 19 Dec 2006 05:50:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tearsinrain&amp;postid=43</comments>
<dc:creator>tearsinrain</dc:creator>
<guid>http://tearsinrain.blogfa.com/post-43.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دمکراسی از نوع وطنی</title>
<link>http://tearsinrain.blogfa.com/post-42.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: inter-cluster; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-INDENT: 9pt; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;معاون وزير در امور طرح و برنامه از درخواستهاي چپ و راستي كه بيشترشان مربوط به نيازهاي مالي مي شد به تنگ آمده بود و قصد نداشت مانند خليفه ها از زير شال كمري خود كيسه هاي كوچك سكه به كسي انفاق كند، به همين دليل تصميم گرفت صندوق قرض الحسنه اي در معاونت راه اندازي كند.اعتبار اوليه مورد نياز آن را تدارك ديده بود و مي بايست مجمو عه اي هم براي اداره صندوق در نظر مي گرفت. كمي پس از اذان ظهر روز بود كه نامه اي به دستم رسيد به اين مضمون كه از همكاران زير مجموعه خود بخواهيم با دادن راي دونفر را براي عضويت در هيئت مديره اين صندوق كانديد كنند.و در آخر هم نا باورانه اضافه شده بود : &quot;كه مقرر است يكي از اين دو نفر مدير كل دفتر باشد&quot;! سراپاي نامه برايم جاي سوال داشت. جواب آن را طي نامه اي گله آميز مبني بر اينكه چنين انتظاري دمكراتيك نيست، نوشتم. اختيارات نويسنده را هم در اين خصوص زير سوال بردم.چرا كه ايشان تا جايي كه به اطلاع عموم رسيده بود در صندوق مورد نظر مسئوليتي نداشت.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: inter-cluster; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;درست يادم نيست، همان روز يا فرداي آن روز در راهرو اداره بودم كه يكي از همكاران كه ازعزيزان آزاده بود، دستم را گرفت و به پاي تابلو اعلانات برد.&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;يكي ازهمكاران جهادي كه از زمان واقعه 2 خرداد از من و امثال من كمي دلخور بود تصويري از اين نامه مرا بدون امضاء حاشيه نويسي كرده بر تابلو اعلانات زده بود&amp;nbsp; (البته دوست آزاده ام به من گفته بود كه اين كار كيست). پاي تابلو ايستاده صحبت مي كرديم كه كم كم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;به شمارمان اضافه شد تا اينكه 6 نفر شديم. همين موقع فردي كه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;نامه را بر تابلو زده بود از راه رسيد. به او گفتم كه چرا نظراتت را امضاء نكرده اي تا مردم بتوانند در اين باره قضاوت كنند.گفت كه نظر مردم چه ارزشي مي تواند داشته باشد.گفتم همين روش فكري بود كه وضعمان اينطور شد. گفت مگر وضعمان چطور است؟ گفتم همينكه مي بينيد. در حالي كه چهره اش تغيير حالت مي داد با لحني پرخاشگر گفت: &quot;مي بينم. جامعه اي را مي بينم كه لجن و كثافتي چون تو را پرورش داده است.&quot; خيلي خونسرد آنچنان كه گويي آمادگي آن را از قبل&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;داشته ام، به آرامي محل را ترك كرده از طريق پله ها به اداره رسيدگي به شكايات در طبقه هفتم رفتم . آنجا با راهنمايي كارشناس مربوطه دادخواستي تهيه كرده تحويل دادم. اينجا بود كه آثار آموزه هاي خاتمي را در خود احساس كردم. فرداي آن روز از واحد رسيدگي به شكايات با من تماس گرفته شده از من خواستند كه براي داعيه خود شاهد بياورم. به اولين كسي كه مراجعه كردم و بيشترين احتمال را مي دادم كه قبول كند جواب منفي گرفتم. او عذر خواست و گفت چون در شرف باز نشستگي هستم و رييسمان (همان متشاكي ما) فرد با نفوذي است مي ترسم مرا اذيت كند. نفر دوم از جناب سرهنگ هاي بسيجي بود و بارها و بارها حز ب الهي بودنش را به هر طريق كه مي توانست به نمايش گذاشته بود. او همچون دوست عنقريب باز نشسته امان منتها با لحن و ادبياتي ديگر عذر خواست و گفت كه در صورتي كه عليه اين فرد شهادت بدهد فضاي كاري نامطلوبي برايش درست خواهند كرد. سراغ بقيه نرفتم چرا كه ديده بودم جز يك نفر همه از او حساب مي بردند. حتي يكي از آنها كه سيد هم بود سيلي محكمي از اين رفيق ضد اصلاحات ما دريافت كرده بود. قصد به كار گيري استعاره را در نوشته هايم ندارم. كاملا&quot; در ست متوجه شديد اين آقاي راست افراطي در يك مشاجره اداري سيلي محكمي در صورت اين سيد و همكار ما نواخته بود. در نهايت رفتم سراغ همان &quot;يكي ديگر&quot;.خوشبختانه اين همكار كردستاني آذري زبان ما قبول كرده و كتبا&quot;شهادت داد.دو سه روزي از ماجراي ناسزا گويي اين تماميت خواه اداره مان مي گذشت كه خبر دادند كه سكته كرده است و الا و بلا بايد از او احوال پرسي كنم. با خود گفتم ترا به خدا ببين اگر من سكته كرده بودم همين آدمها وبه خصوص خود چماق به دستش مي گفت: &quot;هر كه با آل علي در افتاد ور افتاد&quot; (يادم رفت كه بگم او نيز سيد بود).&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;به منزلش زنگ زده با او احوال پرسي كردم.مدتي گذشت خيلي ها واسطه شدند كه شكايتم را پس بگيرم. حتي شنيدم مدير كل خودمان هم مورد را به نفع او در اداره رسيدگي به شكايات پيگيري كرده است. تا در نهايت شش ماهي بعد رو نوشت نامه اي در اين خصوص به دستم رسيد كه طي آن موضوع درگيري ما به سازمان بازرسي گزارش شده بود.&lt;B&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/B&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 12 Dec 2006 10:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tearsinrain&amp;postid=42</comments>
<dc:creator>tearsinrain</dc:creator>
<guid>http://tearsinrain.blogfa.com/post-42.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>احوالپرسی سرد</title>
<link>http://tearsinrain.blogfa.com/post-41.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoTitle dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دوست&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt; و همكاري &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;قديمي را پس از سالها در راهرو اداره ديدم. او با سمت معاون وزير به &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;وزارتخانه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; بازگشته بود&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; در لحظه ديدار&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt; از چهره اش نمی شد فهمید &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;چه احساسي دارد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;، &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;من &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;كه &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كمي دستپاچه شده&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt; بودم.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; البته اغلب در اين گونه مواقع اين احساس را دارم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; ولي شايد پست تازه اش بر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;بلاتكليفي ام مي افزود. نمي دانستم چه مي بايست كرد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;‏‏ برخلاف آنچه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كه در دوره ي مقدس &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;سربازي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; آموخته بودم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;كه براي دست دادن مي بايست منتظر مقام ارشد ماند تا او نخست دست بالا بياورد، &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;پيشقدم شده با او دست دادم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; اما براي &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;روبوسي منتظر حركت او ماندم. او &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;باني نشد و&amp;nbsp;من&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;از&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اینکه &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;توانسته بودم خود&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;م&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; را كنترل كنم به خود نمره ي قبولي دادم. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H1 dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 1.3pt 0pt 0cm; LINE-HEIGHT: normal&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-font-size: 10.0pt&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-size: 10.0pt&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-font-size: 10.0pt&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;انبوه مكاتبات و سيل مراجعه كنندگان بي گمان خاطره ي اين ملاقات &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-size: 10.0pt&quot;&gt;سرد &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-font-size: 10.0pt&quot;&gt;را از ذهن او خواهد زدود و من نيز يكبار ديگر بر كرخي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-size: 10.0pt&quot;&gt; ناشی از وضعی که رخ داد فایق&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-font-size: 10.0pt&quot;&gt;&amp;nbsp;می شوم.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-size: 10.0pt&quot;&gt; اما به هر حال اين دست&amp;nbsp;موقعيت ها و ارتباطات ادامه خواهد داشت و در دسترس نبودن دستورالعملي مشخص براي مواجهه با آن هر بار موجب بروز ناهماهنگي هايي گاه اجتناب ناپذير خواهد شد. &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;از خود پرسيدم، با ديدن من چه چيزهايي مي توانست از ذهنش گذشته باشد. اول اينكه شايد همانطور كه رضا مارمولك به&amp;nbsp;غلامعلی مي گويد، او اصلا&quot; به امثال من فكر نمي كند. بعد هم ممكن است خستگي ناشي از تطبيق با كار جديد واكنش هاي ارادي اش را كند كرده باشد. شايد هم كسالت داشت، مثلا&quot;سرما خورده بود. همچنين ممكن است بيم آن داشت كه مبادا دوستان قديم از مقام فعلي اش سو ء استفاده كنند. و خيلي شايدهاي ديگر كه در كل با در نظر گرفتن آنها مي شد برخورد او را توجيه كرد. اما به هر روي هر چه بود، اميدوارم هنگامي كه دوران صدارت او به پايان مي رسد تلخي لبخند هاي سرد و بي روح دوستانش را تجربه نكند.&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;</description>
<pubDate>Mon, 11 Dec 2006 07:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tearsinrain&amp;postid=41</comments>
<dc:creator>tearsinrain</dc:creator>
<guid>http://tearsinrain.blogfa.com/post-41.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پاداش پایان سال</title>
<link>http://tearsinrain.blogfa.com/post-40.aspx</link>
<description>&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm -9.65pt 0pt 0cm; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;روزهای پایانی سال را پشت سر می گذاشتیم. شایعات مربوط به پاداش یا پاداشهای آخر سال گرمتر و گرمتر می شد. این شایعات مربوط می شد به نوع و مقدار این قبیل پاداشها که به منوال سالهای قبل گرفته بودیم و یا شنیده بودیم سایر قسمتها پرداخته بودند. همکاران دفتر ما به خصوص به این دلیل که در طول سال همه ی درخواستهای مالیشان به پاداش آخر سال موکول شده بود، حساب بیشتری روی این این مبلغ باز کرده بودند. حتی بعضی از دوستان به قول مالی چی ها منفی هم عمل کرده بودند. یعنی با تصور اینکه مبلغ درشتی به نسبت حقوق ثابتشان در پایان سال دریافت خواهند کرد، از دوست و&amp;nbsp;آشنا مبالغی را دستی گرفته پیش پیش خرج کرده بودند. شمارش معکوس آغاز شده بود. آخرین روز کاری سال را در خوف و رجاء کامل به سر می بردیم. معاون مدیر کل که بیشترین قول ها را به بچه ها داده بود اصلا&quot; آن روز پیدایش نشد. تا حدودی قضيه دستمان آمدم که اوضاع روبه راه نیست. دو سه ساعت به پایان وقت اداری مانده بود که ما رییسان ادارات به اتاق مدیر کل دعوت شدیم. بعد از تعارفات معمول مدیر کل چنین بیان کرد: &quot;مقداری پول در اختیار من گذاشته شده و برای من است. می توانم از هیچ تا همه را بین کارکنان دفتر توزیع کنم. من مبلغی را برای شما روسای ادارات در نظر گرفته ام. شما هم همینطور، اختیار دارید همه را برای خود بردارید یا هر طور که صلاح می دانید بین همکاران خود توزیع کنید&quot;. با اینکه کلامش بوی دوران ارباب و رعیتی را به مشام می رساند منتظر ماندم ببینم مبلغ چقدر است. اعلام رقم پاداشی که می بایست بین همه ادراه توزیع شود تنم را داغ کرد. به طور مساوی به هر نفر30000 تومان می رسید. این در حالی بود که کمترین رقمی که از سایر قسمتها شنیده بودیم 150000 تومان بود. من این مبلغ را نپذیرفتم و از اتاق به عنوان قهر بیرون آمدم و به همکاران که همه به جز یک نفر در اتاق من در انتظار پولی&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;که یکسال تمام به آنها وعده داده شده بود و می توانست کلی درزندگی آنها اثر گذار باشد و روحیه ی خود و خانواده هایشان را در طول تعطیلات تقویت کند، جمع شده بودند شرح ماوقع را اطلاع دادم. با اینکه اکثر آنها عازم سفر بودند و حتی یک نفر از آنها ساک سفرش را در دست داشت، تصمیم گرفتند که خود به اتاق مدیر کل بروند. من اینبار با آنها نرفتم. صحبتهای آنها هم نتیجه نداشت و همگی تصمیم گرفتیم که این مبلغ را که نوعی توهین می دانستیم دریافت نکنیم. دیدن چهره های مایوس همکارانی که یکسال تمام در کمال صداقت و ظیفه خود را با&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;حداکثر توان انجام داده بودند قلبم را شکست. آرزو کردم ای کاش می توانستم به نحوی کمکشان کنم افسوس که کاری از دستم بر نمی آمد. تا آنجا که من می دانم ما تنها اداره ایی بودیم که بدون دریافت پاداش ساختمان وزارت خانه را ترک می کردیم. در طول سال از معاونتهایی که با ما کار می کردند به بهانه های مختلف مثلا&quot; حق جلسه یا حق تحقیق و یا با هر عنوان دیگری پرداخت مبالغی به همکاران ما پیشنهاد شده بود که ایمان دارم هیچ یک دریافت نکرده بودند و حالا دست خالی به منزل می رفتند. خستگی آن سال به تن من ماند و دست از پا درازتر به خانه رفتم وتنها کاری که توانستم انجام دهم نامه ای بود که به وزیر نوشتم و&amp;nbsp;آنچه را بر ما گذشته بود&amp;nbsp;به اختصار توضیح دادم. بخش کوچکی از آن را با هم می خوانیم:&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm -9.55pt 0pt 0cm; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm -9.55pt 0pt 0cm; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;پاداش پايان سال از نگاه كارمندي دون پايه&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm -9.55pt 0pt 0cm; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مجال سخن تا نبيني ز پيش&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm -9.55pt 0pt 0cm; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;به بيهوده گفتن مبر قدر خويش&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 19.3pt 0pt 0cm; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;و چه سخاوتمندانه نوروز همه ساله مجالي مهيا مي سازد تا بگوييم آنچه را كه لازم است گفته شود.&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; ساعاتي پيش، هنگام حلول سال نو، در جمعي مقدس يك صدا و در نهايت صداقت از خداوند منان خواستيم احوالمان را به نيكو ترين نحو متحول سازد و ... مبالغ هنگفتی هزینه می شود ولی در مقابل رضایتمندی عمومی حتی به طور نسبی حاصل نمی شود...باشد تا سال ديگر و نوروزي ديگر، ... ما نيز نقشي در خور و شايسته جانشين خاكي خدا در اين دگرگوني ايفا نماييم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm -9.65pt 0pt 0cm; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;تعطیلات خاتمه یافت وبه فاصله ی &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;یک هفته همه سر کارهایشان بودند. مدیرکل با چهره ای نه چندان دوستانه پاکتهایی را به من و همکاران اداره ما داد، که هر یک حاوی 100000 تومان بود و البته به یکی از همکاران گفته بود &quot; فکر نکنید همیشه اینطور موفق می شوید&quot;. اما حرکت اداره ما کار خودش را کرده و&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;در دفترخودمان و حتی دو دفتر دیگر مثل توپ صدا کرده بود تا جایی که تعدادی پاداش دریافتی خود را باز گردانده بودند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;</description>
<pubDate>Sun, 03 Dec 2006 09:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tearsinrain&amp;postid=40</comments>
<dc:creator>tearsinrain</dc:creator>
<guid>http://tearsinrain.blogfa.com/post-40.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رايي(؟) ملت ايران</title>
<link>http://tearsinrain.blogfa.com/post-39.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoTitle dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;معمولا&quot; رسم بر اين بود كه حسب همزماني با وقايع تاريخي تقويم، در صدر نامه هاي اداري، به نقل از معصومين يا بزرگان حكومتي سخن يا شعاري متناسب در يكي دو جمله درج مي كردند. ايام دهه فجر را پيش رو داشتيم كه نامه اي توجه ام را جلب كرد كه صدر آن نوشته شده بود: &quot;دهه فجر مقطع رايي ملت ايران است&quot;. منظور از&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;كلمه &lt;U&gt;رايي&lt;/U&gt; را نفهميدم. فرهنگ عميد روي ميزم هم چنين واژه اي را نداشت. از دوستان و همكاران هم كه پرسيدم كسي معني آن را نمي دانست. به مسؤ لين صادر كننده نامه مراجعه كردم آنها نيز علي رغم صدور چندين نامه مشابه معني جمله را نمي دانستند. تنها براي درج چنين جمله اي به عنوان سخن روز به ابلاغيه اداري مبني بر استفاده از آن استناد كرده بودند. به دفتر روابط عمومي وزارتخانه كه صادر كننده ابلاغيه بود رفتم و آنجا بود كه متوجه شديم كلمه درست رهايي بوده است و يك اشتباه تايپي آن را رايي كرده بود. صرف تايپ غلط يك لغت خيلي مهم نمي توانست باشد. نكته جالب توجه اين بود كه عملا&quot; ديدم عادت ممكن است هوش و حواس را كم توان سازد.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 02 Dec 2006 07:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tearsinrain&amp;postid=39</comments>
<dc:creator>tearsinrain</dc:creator>
<guid>http://tearsinrain.blogfa.com/post-39.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
