تبليغاتX
چون اشك در باران - بانک جهانیa

چون اشك در باران

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

اگر فكر كردن سخن گفتن با خويش باشد، خاطره نويسي شايد تلاشي باشد براي ثبت چه گونه بودن همين خويشتن. تا همانطور كه عكسها چه شكلي بودنمان را به ما نشان مي دهند، نوشته هايمان چه گونه بودنمان را به ياد آورند. نوشتن خاطرات بيشترمصرف شخصي دارد. اما انتشار آن به عقيده من به نوعي حق شناسي در برابر فرصتي است كه سرنوشت در اختيارمان نهاده است. از این راه ممکن است تصویری از اوضاع احوال زندگی عامه پیش روی آیندگان که همان فرزندان ما هستند قرار بگیرد. جزئیاتی که کمتر در نوشته های بزرگان می توان یافت .


فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
سمپاتي بي خطر

تمام پیوندها
نوشته های پیشین
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
آرشیو موضوعی
سخن نخست


پیوندها
همدلی بی خطر
آوای زیرزمینی
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

بانک جهانی

     مدتي بود زمزمه درخواست وام از بانك جهاني به گوش مي رسيد. برايمان روشن نشد كه آبشخور اصلي اين دست مراودات كجا بود ولي در مجموع ته دلمان راضي به اينكار نبود. مديران مستقيم مان هم چيز زيادي از موضوع نمي دانستند يا ما اينطور فكر مي كرديم. به هر ترتيب اولين تماس رو در رو با آنها زماني بود كه از من دعوت شد در يكي از اين جلسات شركت كنم. در اين جلسه با مدير آنها آشنا شدم. درست همانطور بود كه حدس مي زدم.  بلند قامت، بور و مسلط بر كاري كه انجام مي دهد. فضاي حاكم بر اين جلسه برايم خيلي تازگي داشت. كوشيدم ويژگي و تفاوتهاي اين نشست را با ساير نشستهايي كه با خارجيها داشته ام در ذهنم پيدا كنم. در يك كلام مي توانم بگويم كه همه آنچه تا آنروز تجربه كرده بوديم در مقام طرف اعطاء كننده بود، اما اينبار بنا داشتيم چيزي بگيريم و اين تفاوت به قولي از زمين تا آسمان است. وظيفه ترجمه بر عهده من گذاشته شد. كه البته به عنوان كارشناس ارشد طرح، برنامه و بودجه نمي توانستم فقط مترجم باشم. گاه در مذاكرات خود را در حالي مي يافتم كه سخت در حال اظهار نظر هستم. مثلا" يادم هست كه براي اداي كلامي با مفهوم "خارجي"،  كلمه اي به كار بردم كه معني "بيگانه" مي داد. طرف خارجي از من خواست كه واژه ديگري به كار ببرم و من از آنجا كه با كل داستان مخالف بودم (بچه هاي جهاد همه از اينكه از بانك جهاني درخواست وام كرده بوديم دلخور بودند) در پاسخش گفتم كه دقيقا" از انتخاب اين واژه همان منظور را داشتم. او ديگر بحث در اين خصوص را ادامه نداد. حتم دارم كه او آمادگي كافي براي اين قبيل ناهماهنگي ها در بين ما را داشت. حالا دلخوري ما از چه بابت بود. شنيده بوديم سهمي كه براي جهاد در اين رابطه در نظر گرفته بودند برابر يكي از خريدهاي كوچك جهاد بود و حالا مجبور بوديم سين جيم هاي يك نامحرم را در قبال مبلغي ناچيز پاسخ گوييم.

 

 

 


نوشته شده توسط احمد صارمي در 2006/12/25 ساعت | لینک ثابت |