تبليغاتX
چون اشك در باران - پاداش پایان سالa

چون اشك در باران

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

اگر فكر كردن سخن گفتن با خويش باشد، خاطره نويسي شايد تلاشي باشد براي ثبت چه گونه بودن همين خويشتن. تا همانطور كه عكسها چه شكلي بودنمان را به ما نشان مي دهند، نوشته هايمان چه گونه بودنمان را به ياد آورند. نوشتن خاطرات بيشترمصرف شخصي دارد. اما انتشار آن به عقيده من به نوعي حق شناسي در برابر فرصتي است كه سرنوشت در اختيارمان نهاده است. از این راه ممکن است تصویری از اوضاع احوال زندگی عامه پیش روی آیندگان که همان فرزندان ما هستند قرار بگیرد. جزئیاتی که کمتر در نوشته های بزرگان می توان یافت .


فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
سمپاتي بي خطر

تمام پیوندها
نوشته های پیشین
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
آرشیو موضوعی
سخن نخست


پیوندها
همدلی بی خطر
آوای زیرزمینی
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

پاداش پایان سال

     روزهای پایانی سال را پشت سر می گذاشتیم. شایعات مربوط به پاداش یا پاداشهای آخر سال گرمتر و گرمتر می شد. این شایعات مربوط می شد به نوع و مقدار این قبیل پاداشها که به منوال سالهای قبل گرفته بودیم و یا شنیده بودیم سایر قسمتها پرداخته بودند. همکاران دفتر ما به خصوص به این دلیل که در طول سال همه ی درخواستهای مالیشان به پاداش آخر سال موکول شده بود، حساب بیشتری روی این این مبلغ باز کرده بودند. حتی بعضی از دوستان به قول مالی چی ها منفی هم عمل کرده بودند. یعنی با تصور اینکه مبلغ درشتی به نسبت حقوق ثابتشان در پایان سال دریافت خواهند کرد، از دوست و آشنا مبالغی را دستی گرفته پیش پیش خرج کرده بودند. شمارش معکوس آغاز شده بود. آخرین روز کاری سال را در خوف و رجاء کامل به سر می بردیم. معاون مدیر کل که بیشترین قول ها را به بچه ها داده بود اصلا" آن روز پیدایش نشد. تا حدودی قضيه دستمان آمدم که اوضاع روبه راه نیست. دو سه ساعت به پایان وقت اداری مانده بود که ما رییسان ادارات به اتاق مدیر کل دعوت شدیم. بعد از تعارفات معمول مدیر کل چنین بیان کرد: "مقداری پول در اختیار من گذاشته شده و برای من است. می توانم از هیچ تا همه را بین کارکنان دفتر توزیع کنم. من مبلغی را برای شما روسای ادارات در نظر گرفته ام. شما هم همینطور، اختیار دارید همه را برای خود بردارید یا هر طور که صلاح می دانید بین همکاران خود توزیع کنید". با اینکه کلامش بوی دوران ارباب و رعیتی را به مشام می رساند منتظر ماندم ببینم مبلغ چقدر است. اعلام رقم پاداشی که می بایست بین همه ادراه توزیع شود تنم را داغ کرد. به طور مساوی به هر نفر30000 تومان می رسید. این در حالی بود که کمترین رقمی که از سایر قسمتها شنیده بودیم 150000 تومان بود. من این مبلغ را نپذیرفتم و از اتاق به عنوان قهر بیرون آمدم و به همکاران که همه به جز یک نفر در اتاق من در انتظار پولی  که یکسال تمام به آنها وعده داده شده بود و می توانست کلی درزندگی آنها اثر گذار باشد و روحیه ی خود و خانواده هایشان را در طول تعطیلات تقویت کند، جمع شده بودند شرح ماوقع را اطلاع دادم. با اینکه اکثر آنها عازم سفر بودند و حتی یک نفر از آنها ساک سفرش را در دست داشت، تصمیم گرفتند که خود به اتاق مدیر کل بروند. من اینبار با آنها نرفتم. صحبتهای آنها هم نتیجه نداشت و همگی تصمیم گرفتیم که این مبلغ را که نوعی توهین می دانستیم دریافت نکنیم. دیدن چهره های مایوس همکارانی که یکسال تمام در کمال صداقت و ظیفه خود را با  حداکثر توان انجام داده بودند قلبم را شکست. آرزو کردم ای کاش می توانستم به نحوی کمکشان کنم افسوس که کاری از دستم بر نمی آمد. تا آنجا که من می دانم ما تنها اداره ایی بودیم که بدون دریافت پاداش ساختمان وزارت خانه را ترک می کردیم. در طول سال از معاونتهایی که با ما کار می کردند به بهانه های مختلف مثلا" حق جلسه یا حق تحقیق و یا با هر عنوان دیگری پرداخت مبالغی به همکاران ما پیشنهاد شده بود که ایمان دارم هیچ یک دریافت نکرده بودند و حالا دست خالی به منزل می رفتند. خستگی آن سال به تن من ماند و دست از پا درازتر به خانه رفتم وتنها کاری که توانستم انجام دهم نامه ای بود که به وزیر نوشتم و آنچه را بر ما گذشته بود به اختصار توضیح دادم. بخش کوچکی از آن را با هم می خوانیم:

 

پاداش پايان سال از نگاه كارمندي دون پايه

مجال سخن تا نبيني ز پيش

به بيهوده گفتن مبر قدر خويش

و چه سخاوتمندانه نوروز همه ساله مجالي مهيا مي سازد تا بگوييم آنچه را كه لازم است گفته شود. ساعاتي پيش، هنگام حلول سال نو، در جمعي مقدس يك صدا و در نهايت صداقت از خداوند منان خواستيم احوالمان را به نيكو ترين نحو متحول سازد و ... مبالغ هنگفتی هزینه می شود ولی در مقابل رضایتمندی عمومی حتی به طور نسبی حاصل نمی شود...باشد تا سال ديگر و نوروزي ديگر، ... ما نيز نقشي در خور و شايسته جانشين خاكي خدا در اين دگرگوني ايفا نماييم.

تعطیلات خاتمه یافت وبه فاصله ی  یک هفته همه سر کارهایشان بودند. مدیرکل با چهره ای نه چندان دوستانه پاکتهایی را به من و همکاران اداره ما داد، که هر یک حاوی 100000 تومان بود و البته به یکی از همکاران گفته بود " فکر نکنید همیشه اینطور موفق می شوید". اما حرکت اداره ما کار خودش را کرده و  در دفترخودمان و حتی دو دفتر دیگر مثل توپ صدا کرده بود تا جایی که تعدادی پاداش دریافتی خود را باز گردانده بودند.


نوشته شده توسط احمد صارمي در 2006/12/3 ساعت | لینک ثابت |