چون اشك در باران
منوی وبلاگ

اگر فكر كردن سخن گفتن با خويش باشد، خاطره نويسي شايد تلاشي باشد براي ثبت چه گونه بودن همين خويشتن. تا همانطور كه عكسها چه شكلي بودنمان را به ما نشان مي دهند، نوشته هايمان چه گونه بودنمان را به ياد آورند. نوشتن خاطرات بيشترمصرف شخصي دارد. اما انتشار آن به عقيده من به نوعي حق شناسي در برابر فرصتي است كه سرنوشت در اختيارمان نهاده است. از این راه ممکن است تصویری از اوضاع احوال زندگی عامه پیش روی آیندگان که همان فرزندان ما هستند قرار بگیرد. جزئیاتی که کمتر در نوشته های بزرگان می توان یافت .
فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
سمپاتي بي خطر
تمام پیوندها
نوشته های پیشین
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
آرشیو موضوعی
سخن نخست
پیوندها
همدلی بی خطر
آوای زیرزمینی
قالب بلگفا
طراح قالب

كم كم تعداد افرادي كه براي ثبت ورودشان يا به اصطلاح "كارت زدن" به ماشينهاي كارت زني نزديك مي شوند رو به افزايش است. آنها كارتي را كه در دست دارند يك بار و گاه بيشتر از شكاف دستگاه سر مي دهند. گويا بار اول مشكلي پيش ميايد و ورود آنها ثبت نمي شود. انگشت شماري هم با چهره هايي كاملا" خونسرد 2 كارت را از دستگاه مي گذرانند. شايد به نظر اين يكي دو نفر جرمي هم اتفاق نيافتاده باشد، چرا كه كمي آنطرف تر افردي هم هستند كه بدون ثبت حضور خود وارد ساختمان مي شوند. عده اي كه از همان بدو ورود مسيرشان از سايرين جدا مي شود. البته شايد براي اين معافيت مجوزهايي قانوني داشته باشند كه من و آن تعداد انگشت شمار از آن بي اطلاع هستيم. اين عده مديران و شايد بشود گفت اشخاص متفاوت دستگاه هستند. هر چند كه براي انتخاب واژه متفاوت لحظاتي را با خودم و كلماتي كه در ذهن دارم كلنجار رفتم. مثلا" به نظر مي رسيد مي شد به جاي "متفاوت" آنها را نخبه يا برجسته ناميد. اما آيا استحقاق آن را داشتند؟ به هر ترتيب در مجموع بايد پذيرفت كه مي توان اين عده را در يك كاست جدا گانه نسبت به سايرين قرار داد. اين كاست از نخستين دقايق كاري از همانطور كه گفتم و درست تر اينكه بگويم حتي قبل از شروع به كار از ديگرا ن متمايز مي شوند. من كمتر مديري را مي شناسم كه از سرويس رفت وآمد و غذا خوري عمومي كاركنان دولت، استفاده كند. در ساختمان مركزي نيز آسانسوري ويژه دارند. اتومبيل و راننده اختصاصي نيز آنها را در خارج از وقت اداري از ديگران مشخص مي كند. اگر چه به نظر مي رسد اين ضد ارزش براي همگان هنجار شده باشد، اما بودند كساني كه به اين رويه اعتراض مي كردند.
يكي از افرادي كه به اين قبيل نا بسامانيهايي خو نگرفته بود و آنها را در قياس با باورهاي خود ناهنجاري مي دانست، همكاري جنوبي بود كه براي من موردي شد براي شناختن بيشتر كاست مديران. موضوع از اين قرار بود كه اين همكار جنوبي با مدير كل دفتري كه در آن كار مي كرد اختلاف نظر پيدا كرد. اين اختلاف نظرها بالا گرفت و او را در اختيار كارگزيني گذاشتند. بدين معنا كه واحد متبوعش ديگر نيازي به خدمات او ندارد. من او را قبلا" نديده بودم. فقط شنيده بودم خوب حرف مي زند. اما مديرش را تا حدودي مي شناختم و برداشتم از او مثبت بود و هنوز هم هست منتها در اين مورد او را به عنوان عضوي از يك طبقه مي بينم و آنچه مي گويم مربوط است به واكنشي كه آن طبقه نسبت به يك محرك يا پديده نشان مي دهد. و اما اصل مطلب. در صحبتهاي خودماني و گاه حتي در جلسات متوجه مي شديم كه بعضي مديران از همتا هاي تشكيلاتي خود دل خوشي ندارند. از همين روي فكر مي كردم كاست مديران بيشتر در قالب اقتصاد صرف شكل مي گيرد. اما مورد اين همكار جنوبي يكي ديگر از كاركردهاي پنهان اين طبقه خاص اجتماعي، اقتصادي، سياسي را آشكار ساخت. با وجود اينكه امور اداري وزارتخانه منعي براي ادامه فعاليت ايشان در معاونت طرح و برنامه نمي ديد. واكنش مديران كل معاونت طرح و برنامه در نوع خود كم نظير بود. با اينكه مديران مجموعه و معاونان آنها از طيف هاي بسيار متفاوتي تشكيل شده بودند و از هر نوع مرام و مسلكي در بين آنها دیده می شد. به شكل اتوماتيك هيچ يك از دفاتر، اين دوست -ناسازگار به تعبير ايشان و به تعبير من پايبند به اصول- را نپذيرفت. نزدیک به یک سالی او شرایط سخت مال و روحی را تجربه کرد تا اینکه دست خدا جوانمردي را سبب ساخت تا به حمايت از اين مظلوم گمنام و بی پناه بر خيزد و او را در همان دفتر و در همان سمت قبلي تثبيت نمايند. تا همانطور كه در نامه اي تشكر آميز براي آن دوست جوانمردم نوشتم، مجبور نباشيم براي حس كردن بوي آزادي به زيارت بهشت شهدا برويم.
نوشته شده توسط احمد صارمي در 2006/11/25 ساعت | لینک ثابت |
