چون اشك در باران
منوی وبلاگ

اگر فكر كردن سخن گفتن با خويش باشد، خاطره نويسي شايد تلاشي باشد براي ثبت چه گونه بودن همين خويشتن. تا همانطور كه عكسها چه شكلي بودنمان را به ما نشان مي دهند، نوشته هايمان چه گونه بودنمان را به ياد آورند. نوشتن خاطرات بيشترمصرف شخصي دارد. اما انتشار آن به عقيده من به نوعي حق شناسي در برابر فرصتي است كه سرنوشت در اختيارمان نهاده است. از این راه ممکن است تصویری از اوضاع احوال زندگی عامه پیش روی آیندگان که همان فرزندان ما هستند قرار بگیرد. جزئیاتی که کمتر در نوشته های بزرگان می توان یافت .
فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
سمپاتي بي خطر
تمام پیوندها
نوشته های پیشین
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
آرشیو موضوعی
سخن نخست
پیوندها
همدلی بی خطر
آوای زیرزمینی
قالب بلگفا
طراح قالب

احساسات ما، هميشه به ما راست نمي گويد.
در راه اداره بودم که احساس كردم خرده ريگي كف پايم را مي آزارد. كفشم را در آوردم تا شيئي زائد را بيرون بياورم. متوجه شدم كه هيچ جسمي خارجي در كفشم وجود ندارد بلكه قسمتي از كف كفشم سوراخ شده است. تجربه جالبي بود. قبلا" نيز احساساتي از اين دست را تجربه كرده بودم: مانند حس سوختگي با لمس يخ.
اين تجربه علاوه بر جالب بودن مفيد هم بود. چرا كه اين روزها بحث ادغام جهاد در ساير دستگاه هاي سنتي و يا تلفيق فعاليتهاي آنها در يكديگر بالا گرفته است. گروهي از همكاران جهادي اين قبيل دگرگوني ها را به نوعي فروپاشي ارزشها دانسته و آن را شاخصي براي تشخيص انحراف از اصول اوليه نظام مي دانند. در اتاق ما بلوايي بر پاست. با چهره ها يي بر افرخته مشتهاي گره شده بالا و پايين مي روند. برگه اي پيش رو دارم ، برگه ي درخواست مرخصي سه روزه اي كه يكي از همكارانمان براي تدارك مراسم ازدواج برادرش درخواست كرده است. همانند اينكه در استخري شلوغ و پر ازدحام به آرامي زير آب مي روم صدا ها گنگ و نا مفهوم مي شوند، و ديگر صدايي نمي شنوم. روزهايي از جهاد را به ياد مي آورم كه كسي در جهاد حتي به مناسبت ازدواج خود ويا تولد فرزندش به مرخصي نمي رفت، روشنايي خورشيد ساعات كار را تعيين مي كرد و اضافه كار واژه اي نا آشنا مي نمود . كم كم گو اينكه به سطح آب نزديكتر مي شوم، صداها برايم مشخص تر مي شوند. هنوز صحبت از حق ناشناسي تصميم گيران نظام است نسبت به ارزشهاي جهادي و من برگه را امضاء كرده بودم.
نوشته شده توسط احمد صارمي در 2006/11/13 ساعت | لینک ثابت |
