تبليغاتX
چون اشك در باران - اسماء جلالهa

چون اشك در باران

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

اگر فكر كردن سخن گفتن با خويش باشد، خاطره نويسي شايد تلاشي باشد براي ثبت چه گونه بودن همين خويشتن. تا همانطور كه عكسها چه شكلي بودنمان را به ما نشان مي دهند، نوشته هايمان چه گونه بودنمان را به ياد آورند. نوشتن خاطرات بيشترمصرف شخصي دارد. اما انتشار آن به عقيده من به نوعي حق شناسي در برابر فرصتي است كه سرنوشت در اختيارمان نهاده است. از این راه ممکن است تصویری از اوضاع احوال زندگی عامه پیش روی آیندگان که همان فرزندان ما هستند قرار بگیرد. جزئیاتی که کمتر در نوشته های بزرگان می توان یافت .


فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
سمپاتي بي خطر

تمام پیوندها
نوشته های پیشین
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
آرشیو موضوعی
سخن نخست


پیوندها
همدلی بی خطر
آوای زیرزمینی
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

اسماء جلاله

 

روي بيشتر ميزها قوطي مقوايي كوچكي  بود كه روي آن نوشته شده بود اسماء جلاله. قسمتهايي از كاغذ هاي اداري كه اسمهايي از قبيل الله روي آنها چاپ شده بود را مي بريدند و قبل از دور انداختن توي اين جعبه هاي كاغذي مي انداختند. اين جعبه ها يا دست ساز بودند و هر كسي بنا به سليقه اش آن را ساخته بود و يا اينكه خريداري شده بود و نقشهاي سنتي هم روي آنها چاپ شده بود. بارها از افرادي كه اين جعبه ها را داشتند پرسيده بودم كه سرانجام اين تكه كاغذها چه مي شود. معمو لا" مي گفتند آنها را زير خاك مي كنيم يا به آب مي سپاريم و بيشتر مي گفتند كه مي آيند و آنها را مي برند. به كجا!؟ نمي دانستند. البته من خودم يكي دو بار اين جعبه ها را در سطلهاي بزرگ زباله ديده بودم و فكر مي كردم مي توانم حدس بزنم چه بر سر آنها مي آيد تا اينكه يك روز از سمت ميدان فلسطين به طرف اداره مي رفتم كه توي جوي آب خيابان ولي عصر، شئي اي آبي رنگ توجه ام را جلب كرد. نزديكتر كه رفتم متوجه شدم كه اين شئي آبي، فردي با لباس آبي است كه مشغول انجام كاري در دهانه ورودي زير پل تقاطع طالقاني است. سرش را كه از زير پل در آورد، پيرمرد همكار شركتيمان را شناختم كه صورتش از سرخي به سياهي مي زد. پرسيدم كه زير پل چه مي كند. گله مند از كارفرمايانش گفت كه از او خواسته اند جعبه هاي حاوي اسماء جلاله را در آب بريزد. اين پرسش كه جوي خيابان ولي عصر  تا چه اندازه مي توانست از سطلهاي زباله اداره پاك تر باشد براي هميشه در ذهنم ماند.     


نوشته شده توسط احمد صارمي در 2006/11/7 ساعت | لینک ثابت |