چون اشك در باران
منوی وبلاگ

اگر فكر كردن سخن گفتن با خويش باشد، خاطره نويسي شايد تلاشي باشد براي ثبت چه گونه بودن همين خويشتن. تا همانطور كه عكسها چه شكلي بودنمان را به ما نشان مي دهند، نوشته هايمان چه گونه بودنمان را به ياد آورند. نوشتن خاطرات بيشترمصرف شخصي دارد. اما انتشار آن به عقيده من به نوعي حق شناسي در برابر فرصتي است كه سرنوشت در اختيارمان نهاده است. از این راه ممکن است تصویری از اوضاع احوال زندگی عامه پیش روی آیندگان که همان فرزندان ما هستند قرار بگیرد. جزئیاتی که کمتر در نوشته های بزرگان می توان یافت .
فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
سمپاتي بي خطر
تمام پیوندها
نوشته های پیشین
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
آرشیو موضوعی
سخن نخست
پیوندها
همدلی بی خطر
آوای زیرزمینی
قالب بلگفا
طراح قالب

يكي از همكاراني كه تازه به جمع ما پيوسته بود در مدت كوتاهي در بين ما محبوبيتي به دست آورد. در ادب و مردمداري زبان زد عام و خاص شد. فروتني او تا حدي بود كه تا سالها نمي دانستيم كه او عضوي از خانواده محترم شهداست. خيلي ساكت و آرام بود به همين دليل شايد هميشه خواب آلود به نظر مي رسيد. در كل شايد بشود گفت، مي شد او را استاندارد كارمندي مطلوب دانست. كه البته بعدها هم چنين بود و هموراه او از جمله كساني بود كه به حق نمره اخلاقي خوبي مي گرفت. يك روز در لابلاي حرفهاي تمام ناشدني ما، هم اتاقي هايش فرصت اظهار نظر پيدا كرده گفت "فكر مي كنم مدتي است كه درگزارش نويسي استاد شده ام". پرسيدم از كجا به اين نكته پي برده است. گفت كه اخيرا" هيچ يك از پيش نويسهايش دست نمي خورد و همه امضاء مي شوند." گفتم شايد بهتر باشد بگوييم كه به نوعي خلاقيتمان از دست رفته است و هرآنگونه از ما مي خواهند مي نويسيم. الآن نمي دانم كه تا چه اندازه درست مي گفتم. آيا سازمان اداري يك نهاد دمكراتيك است كه هر كس آزاد باشد ايده هاي شخصي اش را پي بگيرد. خير! اما چرا من اينطور فكر مي كردم. چقدر خوب بود اگر افراد با ايده هاي متفاوت به جاي اينكه در سازمانهايي كه با كليشه كار مي كنند با تشنج به عنوان ناسازگار هرس شوند، به بخشهايي فرستاده مي شدند كه نياز به فرمانبري مطلق نداشتند و در عوض چه خوب بود آنهايي كه ويژگي حل سريع در ديگران را دارند به كارهاي اداري وا مي گماردند. كم كم نشانه هاي ناسازگاري را در رفتار خودم احساس مي كردم. روزي با سه تن از همكاران براي بازديد از طرحي مربوط به تحقيقات زنبور به يك ايستگاه تحقيقاتي اطراف تهران رفتيم. آنجا پژوهشگري از دست آورد پروژه پژوهشي خود گزارش مي كرد. داشت توضيح مي داد كه "پيش از نزديك شدن به كندو با توليد دود از موادي خاص مي توان حالت تهاجمي در زنبورها را از آنها گرفت". هر چه با خودم كلنجار رفتم، نتوانستم جلوي خودم را بگيرم. گفتم: " آقاي دكتر چرا مي گوييد تهاجمي؟! اين شما هستيد كه به خانه و كاشانه آنها حمله مي بريد. آنها در حقيقت در حالت تدافعي هستند". نگاه آنروز آن محقق و لبخند زير لب يكي از همكاران را هنوز در ذهن دارم.
نوشته شده توسط احمد صارمي در 2006/10/16 ساعت | لینک ثابت |
