تبليغاتX
چون اشك در باران - ماموريت خوزستان وازدواج برادر خانممa

چون اشك در باران

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

اگر فكر كردن سخن گفتن با خويش باشد، خاطره نويسي شايد تلاشي باشد براي ثبت چه گونه بودن همين خويشتن. تا همانطور كه عكسها چه شكلي بودنمان را به ما نشان مي دهند، نوشته هايمان چه گونه بودنمان را به ياد آورند. نوشتن خاطرات بيشترمصرف شخصي دارد. اما انتشار آن به عقيده من به نوعي حق شناسي در برابر فرصتي است كه سرنوشت در اختيارمان نهاده است. از این راه ممکن است تصویری از اوضاع احوال زندگی عامه پیش روی آیندگان که همان فرزندان ما هستند قرار بگیرد. جزئیاتی که کمتر در نوشته های بزرگان می توان یافت .


فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
سمپاتي بي خطر

تمام پیوندها
نوشته های پیشین
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
آرشیو موضوعی
سخن نخست


پیوندها
همدلی بی خطر
آوای زیرزمینی
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

ماموريت خوزستان وازدواج برادر خانمم

 

 

     پس از مدتها برنامه ریزی و پس و پيش كردن اوراق تقویمهای روی میزی که معمولا" تدارک یک سفر گروهی ( به خصوص اگر مدیری هم در گروه  باشد) با آن مواجه می شود، تشریفات اداری ماموریت به استان خوزستان تازه تکمیل شده بود که اطلاع پیدا کردم به جشن عروسی برادر خانمم در شهرستان دعوت شده ایم. شرایط دشواری پیش رو داشتم. دست آخر تصمیم گرفتم دو سه روزی که وقت دارم به شهرستان رفته و خودم را روز ماموریت به تهران رسانده با سایر اعضاء گروه عازم سفر بشویم. آمدنم به تهران درست روز قبل از مراسم جشن عروسی یگانه برادر خانمم می توان حدس زد که بی درد سر و غر زدن های  اعصاب خرد کن هم نبوده باشد. به خصوص اگر برای بازگشت در ردیف آخر صندلی های یک مینی بوس که توسط یک گاز پیک نیک گرم بشود مدت ده ساعت در حالی كه سیستم گوارشی آدم هم به هم ریخته باشد سفر کنیم. خلا صه کنم، طبق قرار ساعت 8 صبح روز موعود پشت میزم آماده برای  عزیمت بودم که هر سه تفر دیگر اعضاء هیئت مامور هر یک به دلیلی از آمدن به سفر تلفنی و حضوری عذر خواستند و در نهایت ماموریت لغو شد. درب و داغون از همه آنچه بر من طی این چند روز گذشته بود پشت میز ماتم گرفته بودم که تلفن زنگ زد و پشت خط پدر خانمم بود که با صدایی عصبی گله می کرد : می دانستم ماموریت بهانه بود". 


نوشته شده توسط احمد صارمي در 2006/10/2 ساعت | لینک ثابت |