تبليغاتX
چون اشك در باران - باند گوشتيa

چون اشك در باران

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

اگر فكر كردن سخن گفتن با خويش باشد، خاطره نويسي شايد تلاشي باشد براي ثبت چه گونه بودن همين خويشتن. تا همانطور كه عكسها چه شكلي بودنمان را به ما نشان مي دهند، نوشته هايمان چه گونه بودنمان را به ياد آورند. نوشتن خاطرات بيشترمصرف شخصي دارد. اما انتشار آن به عقيده من به نوعي حق شناسي در برابر فرصتي است كه سرنوشت در اختيارمان نهاده است. از این راه ممکن است تصویری از اوضاع احوال زندگی عامه پیش روی آیندگان که همان فرزندان ما هستند قرار بگیرد. جزئیاتی که کمتر در نوشته های بزرگان می توان یافت .


فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
سمپاتي بي خطر

تمام پیوندها
نوشته های پیشین
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
آرشیو موضوعی
سخن نخست


پیوندها
همدلی بی خطر
آوای زیرزمینی
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

باند گوشتي

 

 

     روزهاي پاياني سال در گوشه و كنار شنيده مي شد كه قرار است از طرف يكي از شركتهاي تحت پوشش به هر نفر از اعضاء طرح و برنامه 4 كيلو گوشت داده شود. يكي از همكاران كه از ساير قسمتهاي وزارت خانه براي انجام كاري به دفتر مركزي آمده بود در اتاق ما بود كه از هم اتاقيم پرسيدم قضيه ي اين گوشتها چيست كه اكثر بچه ها راجع به آن صحبت مي كنند. متوجه شدم با چشم وابرو سعي دارد به من بفهماند بهتر است بعدا" صحبت كنيم. وقتي آن همكارمان اتاق را تر ك كرد علت اشارات چشم و ابرو را پرسيدم گفت كه كسي خارج از طرح و برنامه نبايد از موضوع  مطلع شود. به او گفتم من به قيمت 4 كيلو گوشت به عضويت هيچ باندي در نمي ايم.

     بن هاي ماهي و ميگو هم ماجراهاي خود را داشت. هر از چندگاهي بر گه هايي كه با آنها مي شد محصولات شيلاتي ارزان گرفت بين كاركنان توزيع مي شد. يكي از بچه هاي خيلي حزب الهي  مسو ليت توزيع بن ها را بر عهده گرفته بود. بن ها شامل ماهي ميگو و كنسرو ماهي بود كه نا م ماه هاي سال روي آنها نوشته شده بود. به اين ترتيب كه در  ماه بخصوصي كه روي بن نوشته شده بود مي بايست براي دريافت كالاي مورد نظر خود به فروشگاه شيلات مراجعه كنيم. رييس از من خواست به اين دوست حزب الهي در توزيع بن ها كمك كنم. هنگام توزيع به نظرم رسيد انصاف را رعايت نمي كند. سهم برابري براي مجرد ها و متاهل ها قايل نبود و توضيح من هم مبني بر اينكه مجردها هم خانواده و تعهدات خود را دارند موثر واقع نمي شد. احساس كردم حضور من كار توزيع را به بن بست مي كشاند كار را به ايشان سپرده اتاق را ترك كردم. قضاوت در باره مردم هميشه برايم سخت بوده است. اگر چه كمي بوي بز دلي مي دهد سعي كرده ام حدالامكان در تصميمي كه احتمال مي دهم اثر سو بر سر نوشت كسي داشته باشد پرهيز كرده ام. نمونه ديگر آن اينكه براي ارزشيابي كاركنان فرمي را در اختيار ايشان مي گذاشتند تا با درج اطلاعاتي از نوع كار خود ارزشيابي نظام داري از خود بكنند. قسمتي از فرم را كه به اخلاق كاركنان مربوط مي شد را مي بايست روسا پر مي كردند. من قلبا" از اين كار خوشم نمي آمد. به همين دليل هرگز نمره اي بابت اخلاق به كسي نداده ام چرا كه باورم اين است كه من صلاحيت نمره دادن به كساني كه از خود من بسيار والاتر هستند را ندارم . صحبت از بن ماهي بود اين را هم بگويم و موضوع را عوض كنيم. آن دوست انقلابي ما كه پيشتر راجع به او صحبت كرده بودم. هم او که با هم به نقاط زلزله زده رفته بودیم و همکلاسی ام در درس کنترل پروژه بود. در مدت يكسالي كه با ما بود هيچوقت بني دريافت نكرد. مي گفت كه اگر همه ي همكاران وزارت خانه شامل دريافت بن مي شوند من هم قبول مي كنم.


نوشته شده توسط احمد صارمي در 2006/10/2 ساعت | لینک ثابت |