چون اشك در باران
منوی وبلاگ

اگر فكر كردن سخن گفتن با خويش باشد، خاطره نويسي شايد تلاشي باشد براي ثبت چه گونه بودن همين خويشتن. تا همانطور كه عكسها چه شكلي بودنمان را به ما نشان مي دهند، نوشته هايمان چه گونه بودنمان را به ياد آورند. نوشتن خاطرات بيشترمصرف شخصي دارد. اما انتشار آن به عقيده من به نوعي حق شناسي در برابر فرصتي است كه سرنوشت در اختيارمان نهاده است. از این راه ممکن است تصویری از اوضاع احوال زندگی عامه پیش روی آیندگان که همان فرزندان ما هستند قرار بگیرد. جزئیاتی که کمتر در نوشته های بزرگان می توان یافت .
فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
سمپاتي بي خطر
تمام پیوندها
نوشته های پیشین
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
آرشیو موضوعی
سخن نخست
پیوندها
همدلی بی خطر
آوای زیرزمینی
قالب بلگفا
طراح قالب

يكي از معدود مديراني كه نحوه مديريتش را قبول دارم متاسفانه و يا خوشبختانه از اولين مديراني بود كه تا كنون با آنها همكاري داشته ام. حالا چرا متاسفانه؟ به اين دليل كه در حقيقت شايد ايشان به سليقه من شكل داده بود و پس از ايشان هم كمتر كسي را چون او پيدا كردم و از همين روي به نوعي نشانه هاي ناسازگاري محيطي و مدير ستيزي در من پديد آمده بود. اما اصل مطلب. اين مدير - به عقيده من - با لياقت كه همواره در پي تقويت حوزه كارشناسي در معاونت طرح و برنامه بود با آمدن معاون جديد وزير و به وجود آمدن امكان تحول در سازماندهي مجموعه دست به يك سري اصلاحات زد. از جمله ارتقاء علمي نيروهاي موجود و جذب نيروهاي متخصص در زمينه هاي كار ي جهاد. قضيه اين بود كه به موجب قوانين و مقررات جاري كشور، شخص وزير جهاد مسوليت پاسخگويي به دولت در راستاي ماموريت دستگاه خود را بر عهده داشت و معاونت برنامه و بودجه هم موظف به مستندسازي اين قبيل گزارشات وزير بود. به همين دليل معاونت نيازمند كارشناساني بود كه ادبيات كاري حوزه هاي اجرايي بسيار متنوع جهاد را براي آماده سازي گزارشات مي دانستند. از اين تصميم دو سه سالي گذشت و كم كم روي ديگر اين سكه نمايان مي شد.كارشناسان فني معاونت كه وظيفه تهيه گزارشات نظارتي بر فعاليتها و عمليات اجرايي ساير معاونت ها را بر عهده داشتند عملا"از حرفه و تخصص خود دور ماندند و صحبتهایی که در گوشه و کنا ر بين بچه ها رد و بدل مي شد نشانگر اين واقعيت بود كه از اين وضعيت ناراضي هستند. البته اين اظهار نظرها بيشتر حال و هواي درد دل را داشت. به اين فكر افتادم نامه اي براي حل برخي از مشكلات صنفي كارشناسان بودجه و برنامه ريزي به معاون وزير در امور برنامه ريزي بنويسم. در اين نامه پيشنهاد دادم كه براي كارشناسان رشته هايي از قبيل عمران، كشاورزي و دام كه به دليل نياز دستگاه در حوزه برنامه و بودجه كار مي كنند و عملا" از حرفه خود دور مي مانند امكاناتي براي جبران اين خسارت در نظر گرفته شود. مورد پزشكان كه وجوهي را با عنوان حق دوري از مطب دريافت مي كنند را هم نمونه آوردم. معاون با نظر مثبت نامه را به زير مجموعه ارجاع داد و پس از آن اثري از نامه رديابي نشد و به احتمال زياد راه به بايگاني پيدا كرده بود.عدم پیگیری مقامات مرا بر این باور استوار تر کرد که كارشناسان مي بايست خود پيگري مطالبات صنفي خود باشند.
نوشته شده توسط احمد صارمي در 2007/1/10 ساعت | لینک ثابت |
سزاي بازگرداندن اعتبارات به خزانه
يكي از خاطرات تاسف برانگيزم مواخذه مديري بود كه در اجراي قانون و مقررات آن روزها اعتبارات مصرف نشده تا پايان سال را به خزانه باز گردانده بود. موضوع از اين قرار بود كه به موجب قانون كليه اعتباراتي كه تا پايان سال مصرف نمي شد مي بايست به خزانه باز گردانده شود و معاون مالي اداري موسسه در پايان سال خود را موظف ديده بود كه اين كار را انجام دهد. مقامات ريز و درشت مافوق او از اينكه ايشان با استفاده از به اصطلاح كلاه شرعي نتوانسته يا نخواسته بود اين پول را خارج از مقررات هزينه كند به شدت عصباني شده و بيچاره اين مدير صادق و مؤمن ما به جرم وظيفه شناسي پستش را از دست داد. این واقعه در حالي رخ مي داد كه مدير ديگری در يكي از استانها به دليل كارايی و كار راه اندازي كه آشكارا ريشه در قانون گريزي او داشت مدير نمونه انتخاب شد.
نوشته شده توسط احمد صارمي در 2007/1/2 ساعت | لینک ثابت |
بانک جهانی
مدتي بود زمزمه درخواست وام از بانك جهاني به گوش مي رسيد. برايمان روشن نشد كه آبشخور اصلي اين دست مراودات كجا بود ولي در مجموع ته دلمان راضي به اينكار نبود. مديران مستقيم مان هم چيز زيادي از موضوع نمي دانستند يا ما اينطور فكر مي كرديم. به هر ترتيب اولين تماس رو در رو با آنها زماني بود كه از من دعوت شد در يكي از اين جلسات شركت كنم. در اين جلسه با مدير آنها آشنا شدم. درست همانطور بود كه حدس مي زدم. بلند قامت، بور و مسلط بر كاري كه انجام مي دهد. فضاي حاكم بر اين جلسه برايم خيلي تازگي داشت. كوشيدم ويژگي و تفاوتهاي اين نشست را با ساير نشستهايي كه با خارجيها داشته ام در ذهنم پيدا كنم. در يك كلام مي توانم بگويم كه همه آنچه تا آنروز تجربه كرده بوديم در مقام طرف اعطاء كننده بود، اما اينبار بنا داشتيم چيزي بگيريم و اين تفاوت به قولي از زمين تا آسمان است. وظيفه ترجمه بر عهده من گذاشته شد. كه البته به عنوان كارشناس ارشد طرح، برنامه و بودجه نمي توانستم فقط مترجم باشم. گاه در مذاكرات خود را در حالي مي يافتم كه سخت در حال اظهار نظر هستم. مثلا" يادم هست كه براي اداي كلامي با مفهوم "خارجي"، كلمه اي به كار بردم كه معني "بيگانه" مي داد. طرف خارجي از من خواست كه واژه ديگري به كار ببرم و من از آنجا كه با كل داستان مخالف بودم (بچه هاي جهاد همه از اينكه از بانك جهاني درخواست وام كرده بوديم دلخور بودند) در پاسخش گفتم كه دقيقا" از انتخاب اين واژه همان منظور را داشتم. او ديگر بحث در اين خصوص را ادامه نداد. حتم دارم كه او آمادگي كافي براي اين قبيل ناهماهنگي ها در بين ما را داشت. حالا دلخوري ما از چه بابت بود. شنيده بوديم سهمي كه براي جهاد در اين رابطه در نظر گرفته بودند برابر يكي از خريدهاي كوچك جهاد بود و حالا مجبور بوديم سين جيم هاي يك نامحرم را در قبال مبلغي ناچيز پاسخ گوييم.
نوشته شده توسط احمد صارمي در 2006/12/25 ساعت | لینک ثابت |
